آمارها حاکی از آن است که در حال حاضر حدود 26 هزار نفر در کشور، در انتظار پیوند عضو هستند و این بدان معنی است که برای نجات زندگی، لحظه‌ها مهم است.

به گزارش اقتصاد پژوه، بی‌شک همه ما با عباراتی چون «اهدای عضو؛ اهدای زندگی» آشنا بوده و بارها آن را شنیده‌ایم؛ اما زمانی که به معنای واقعی کلمه می‌خواهیم به واسطه اتفاقات ناخواسته‌ای که برای عزیزان‌مان می‌افتد، این واژه را در مورد خودمان کاربردی کنیم، مکث طولانی می‌کنیم، غافل از اینکه هر فرد مرگ مغزی می‌تواند جان ۸ نفر را نجات دهد.

اگر در مورد اهمیت اهدای عضو کمی مطالعه کرده و یا در فضای مجازی درباره آن به دنبال مطالبی باشیم، خواهیم دید که در هر ۱۰ دقیقه یک نفر به لیست انتظار پیوند عضو اضافه می‌شود و در هر ۲ ساعت نیز یک بیمار نیازمند به پیوند، جان خود را از دست می‌دهد. اهمیت این موضوع زمانی بیشتر نمود پیدا می‌کند که بدانیم در هر ۱۲ ساعت یک بیمار موفق به دریافت عضو حیاتی می‌شود و به زندگی بازمی‌گردد.

شهریار امام‌وردی، مسئول شبکه فراهم‌آوری پیوند اعضای دانشگاه علوم‌پزشکی و خدمات بهداشتی درمانی استان زنجان، از انجام ۱۴ مورد اهدای عضو از ابتدای سال‌جاری تاکنون خبر داد. این بدان معنی است که با وجود اینکه قدم‌های خوبی در زمینه اهدای عضو از بیماران مرگ مغزی در استان برداشته شده است، اما هنوز با نقطه مطلوب این مهم فاصله زیادی داریم.

به طور حتم، شنیدن صحبت‌های خانواده‌هایی که توانسته‌اند از بسیاری از تردیدهای ذهنی عبور کرده و دست به این اقدام خداپسندانه و انسانی بزنند، خالی از لطف نبوده و بی‌تردید می‌تواند روزنه‌ای هر چند کم‌سو برای فرهنگ‌سازی این اقدام انسانی و حیاتی برای سال‌های آینده باشد و همین موضوع بهانه‌ای شد برای مصاحبه‌ای که باید از آن به عنوان سخت‌ترین، متفاوت‌ترین، تلخ‌ترین و … مصاحبه در عرصه رسانه یاد کرد.

هفته گذشته دو مورد اهدای عضو در زنجان انجام شد که یکی از این بیماران مرگ مغزی، مربوط به پسر نوجوانی بود که بعد از وقوع تصادف به کما رفته و پزشکان نیز مرگ مغزی وی را تایید کرده بودند. خانواده نوجوان فوت شده رضایت دادند تا قلب، کلیه‌ها، کبد و نسوج پیکر فرزندشان به بیماران نیازمند به عضو، اهدا شود و این اعضا زندگی دوباره‌ای را به چند بیمار داده است.

وقتی صدای لرزان قربانعلی محمدی را شنیدم، فهمیدم که روزهای بسیار سخت و جانکاهی را پشت سر گذاشته است و این کار مرا برای انجام یک مصاحبه متفاوت، سخت‌تر می‌کرد. اشک‌های بی‌امان این پدر داغدار تمامی نداشت اما تلاش می‌کرد تا جواب سئوالات مرا حتی با اکتفا کردن به چند کلمه در بین بغض‌های سنگین‌اش، پاسخ دهد.

وی با اشاره به روزی که حسین محمدی (فرزند ۱۶ ساله‌اش) در سانحه تصادف به کما رفت، اظهار می‌کند: در حدود ۱۱ روز به طول انجامید تا انتظار جانکاه ما برای اینکه دوری فرزندمان را باور کنیم، به سر آید و بی‌تردید برای هر پدر و مادری چنین شرایطی می‌تواند دردناک‌ترین لحظه عمر آن‌ها باشد، انتظاری که در اکثر مواقع باید به مشیت الهی تن دهی تا آرام بگیری.

محمدی با یادآوری اینکه در یازدهمین روز به کما رفتن فرزندم، به بیمارستان رفتم تا با دکتر فرزندم صحبت کنم، ادامه می‌دهد: از صحبت‌های دکتر بیمارستان فهمیدم که انتظار جانکاه من برای بیدار شدن حسین به سر آمده و حال باید به انتظار طاقت‌فرسای کسانی که چشم به راه اهدای عضوی از سوی هم‌وطنان بودند، پایان می‌دادم. با خود گفتم انتظار ۱۱ روزه من تمام شد، اما هستند کسانی که سال‌ها در انتظار زندگی بدون درد و دغدغه جسمی هستند.

وی اظهار می‌کند: با صحبت‌های دکتر مربوطه و رضایت خود و همسرم، اعضای فرزندمان به کسانی که نیاز به پیوند اعضا داشتند، اهدا شد و امروز من و همسرم از کاری که انجام داده‌ایم، رضایت کامل داریم؛ چرا که حتم داشتم با اتفاقی که برای فرزندم افتاده است، نمی‌توانستم با این قضیه دردناک کنار بیایم اما امروز که اعضای حسین، جانی دوباره به چند نفر داده است، به آرامش می‌رسم.

سخت‌ترین مصاحبه عمرم که به پایان رسید، دریافتم که برای برداشتن گام‌های انسان‌دوستانه، نیازی به داشتن تحصیلات عالیه و فاکتورهایی که امروز از ما به عنوان یک شهروند درجه یک می‌سازد، نیست. فقط باید کمی چشم‌هایت را به روی دردی که داری ببندی، آنگاه خواهی دید که دردی که چشم‌انتظاران پیوند اعضا می‌کشند، هنوز ادامه دارد و پایانی برای آن نخواهد بود، تا زمانی که همه ما تصمیمی چون تصمیم قربانعلی محمدی بگیریم.

انتهای پیام